چشمانی بارانی

خاطرات و...دل نوشته های من

یادم باشد که عشق،کیمیاست

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد، نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد، خطی ننویسم که آزار دهد کسی را

یادم باشد که روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نیست، یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم و از آسمان درسِ پـاک زیستن یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ...

یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند، یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ... نه برای تکرار، اشتباهات گذشتگان.

یادم باشد زندگی را دوست دارم، یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی

قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم، یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی که از سازش عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد

یادم باشد معجزه قاصدک ها را باور داشته باشم

یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود

یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم

یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم

یادم باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت

یادم باشد زمان بهترین استاد است

یادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت بر فرقم نکوبم

یادم باشد با کسی آن قدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود

یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود

یادم باشد قلب کسی را نشکنم

یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد

یادم باشد پل های پشت سرم را ویران نکنم

یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد

یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست

یادم باشد که آدم ها همه ارزشمند اند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند

یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٩ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ توسط سهیل نظرات () |

من کیستم حس غریبی دارم عاشق نیستم اما درد عشق دارم غمگین نیستم اما دلی پر از درد و رنج دارم همه هستند اما هیچ کسی ندارم چون تو نیستی کنارم از همه عاشقان بیزارم چون همدم و یاری ندارم غم گسارم جایی در این قفس خاکی ندارم نمیدانم که چیست عاقبت یارم خدایا مدد کن تا او را بدست آرم خدایا جانی نده عمر نده غم بده شادی نده عشق و ارامش نده درد بده درمان نده اما خدایا هر چه نمیخواهی نده اما عشقم را پس بده

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۸ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ توسط سهیل نظرات () |

ببین اندام تنهاییم را
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۸ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ توسط سهیل نظرات () |

    حلالم کن....!

    حلالم کن دارم میرم.

    چقدر این لحظه دلگیره گناهی گردن ما نیست همش تقصیره تقدیره! نگام کن لحظه رفتن.

    چه تلخه این هم آغوشی چه وحشتناک دل کندن چقدر سخته فراموشی...!

    پر از بغضم پر از گریه پر از تلخی و شیرینی حلالم کن دارم میرم منو هرگز نمی بینی حلالم کن اگه دستام به دستای  تو عادت کرد آخه دنیای عاشق کش به ما دو تا خیانت کرد کلافه آرزو هامو چرا هیچکی نمی بافه ؟؟؟

    برای ما دو تا عاشق جدایی دور از انصافه  تو بارونی ترین ابری من از پاییز لبریزم ...!

    چه مظلومانه میباری ....چه مظلومانه  میباری....

    تمام سهمه من از تو یه حلقه است که تو دستامه تمام سهمه تو از من یه عشق بی سرانجامه...

    حلالم کن....!

     

     

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۸ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ توسط سهیل نظرات () |

دل من چه خردسال است
ساده می نگرد، ساده می خندد،
ساده می پوشد،
دل من از تبار دیوارهای کاهگلی ست ساده می افتد،
ساده می شکند،
ساده می میرد،
دل من تنها، تنها، سخت می گیرد
چنین که بی طاقت می شوم
در
دقیقه های پریشانی آوری
که می پایم تا توبیایی,
بی قرار نمی مانم
برای بازدم خویش نیز
پس از دم زدن
و آنچنان
نیازمندم به دیدنت
_ای دوست!_
که در نگاه تو وقتی می کنم نگاه,
آه,
دریغم آید
حتا
از مژه برهم زدن

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۸ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ توسط سهیل نظرات () |

روی دیوار نوشت
این مکانیست مقدس
که چرا ؟
روز اول که ترا دیده ام
اینجا بود ی
روز دوم
که نگاهم کردی
روز سوم
که سلامت گفتم
روزها از پی هم
فاصله ها کم و کمترمی شد
واز آن روز که رفتی همه شب
ازهمان روز که رفتی همه شب
خشت دیوار به من می گوید:
منتظر باش
کسی می آید

شاید این او باشد.
گل

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۸ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط سهیل نظرات () |

با سلیقه درخت-ایرج قنبری

اشک را گزیده ام

که ترنمی است دلپذیر

و بهانه ای برای ساده زیستن

***

بار ها

        با ترنم درخت

                            استغاثه کرده ام

من همیشه خویش را خلاصه کرده ام

***

شب نشینی ستاره را ندیده ای

وقتی از فراسوی سکوت

                         با پرنده حرف می زند؟

وقتی اعتماد می پراکند در یک نگاه؟

***

آسمان فراخنای روشنی است

                          عشق را

وقتی این چنین یگانه می شود

سار-

      با درخت

صبح-

      با نسیم

چشمه-

      با تکدر مسیر

کاش

       دست هایمان

                        بوی باور بهار داشت

من تمام خویش را گریستم

روز ها

            با تمام سوز ها

روی شانه ام نشست

             لیک با سلیقه درخت زیستم

 

                                                     «ایرج قنبری»

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۸ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ توسط سهیل نظرات () |

 

1.کنج کاویتان را دنبال کنید

دنبال کردن کنج کاویتان،راز موفقیت شماست.

2.پشت کار با ارزش است

لازم نیست با هوش باشید.فقط بامسائل،زمان بیشتری را بگذرانید.آیا تا زمانی که به هدف برسید،پشت کار دارید؟ مانند تمبر پستی باشید؛با تمام نیرو به پاکت بچسبید تا به مقصد برسید.مسیری را که آغاز کرده اید به پایان برسانید

3.تخیل قدرتمند است

تخیل پیش نمایشی از جدابیت های آینده است.تخیل با ارزش تر از دانش است.برای ابداع کردن،نیاز به یک تخیل خوب و کپه ای،ات و آشغال نیاز دارید.

4.اشتباه کردن،اتفاق بدی نیست

فردی که هرگز اشتباه نکند،هیچ چیز جدیدی را تجربه نکرده است.اشتباهات می تواند شما را باهوش تر،سریع تر و بهتر کند.درواقع زمانی موفق خواهید شد که دوچندان اشتباه کنید.

5.برای امروز زندگی کنید

فردا به زودی خواهد رسید.فکرخود را با اشتغال به آینده مصرف نکنید

6.برای ایجاد زندگی باید خودتان را تغییر دهید.

7.فرق حماقت با نابغگی این است که نابغگی،محدودیت های خودش را دارد

8 . اول قوانین بازی را یاد بگیرید.اینگونه بهتر از هرکسی بازی خواهید کرد

٩.دانش اطلاعات نیست بلکه تنها منبع دانش تجربه است

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۸ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط سهیل نظرات () |

Design By : nightSelect.com